یکی موجودت متفکرش دانسته و حیوانِ ناطقش خوانده.
دیگری می گوید من می ترسم پس هستم .
هر چند تعریف زیر, بارزترین نوع بیان از معرفی انسان نباشد اما سوی یکی از مهمترین نقاط افتراق انسان و مابقی مخلوقات اشاره کرده است .
( انسان , موجودی قوی که قدرت درک لطایف و ظرایف را دارد
طنز را دوست دارد و به خلق یا کشفش همت می گمارد )
طنز , غالبا همگانی ست.
شدت و حدتش , ریشه ی ذاتی دارد.
برخی آدمها , طناز متولد می شوند
گلوله نمک اند
همیشه حرفی برای خنداندن دارند .
تو گویی , طنزشان , نقابی برای پوشاندن دردهایشان است
با ایشان راحت تر می توان گفت و شنود داشت .
هرچند اگر نوع مزاحشان به تمسخرگویی نزدیک باشد از شرشان نباید غافل ماند
نه اینکه عمدی در کار باشد
اقتضای طبیعتشان اینست
ناگهان ترا سوژه می کنند و پاک آبرویت را می ریزند .
طنزِ بی آلایش , طنز ِ غیر مخرب , نوعی هنرست
منعطف کننده ی لحظات سخت و بی روح است .
گاه یک سخن نمکین , ادامه راه را هموارتر می کند .
طنز , روی مرز باریکی حرکت می کند
حدودش اگر رعایت نشود سونامی راه می اندازد .
خنده ای که به قیمتِ تو هم رفتنِ کسی شود , نفرت می پراکند .
معمولا هر کس به آگاهی بیشتری دست پیدا کند قادر به شناخته ظرائف جانبی آن هم هست.
اصلا از نظر من , طنز , نوعی معیار برای آگاهی هر کس است .
طنز , زاویه ای جدید به هر موضوعی باز می کند
تا آن موضوع شناخته نشود مگر می شود به سوزش در آورد
بارِ کناییِ طنز , بیشتر از هر جدیتی , اشخاص درگیر با هر موضوعی را زیر و رو می کند .
تو گویی , طنز بهتر از هر استراتژی می تواند از جدیت یک مفهوم پاسبانی کند
گفتم برخی ها برشته و بو داده متولد می شوند
سروش رضایی, نمونه بارزی از این دست هست .
وراجی نمی کند تا بخنداند
حرفهایش در اختصار و ایجاز محض , زده می شود
یکی از شخصیت های داستانش , پرویز است
این پرویز به یوبس بودن , شهرت دارد ..
یکی از داستان های لطیفش را به پیوست مطلب , ارسال می کنم.
درین زمانه ای که شمشیرهای بسیاری برای کشتن خنده برافراشته اند , تولد یک طنز یا معاشرت با افراد طناز , می تواند باعث جلوگیری از سختی و شکنندگی روح شود
برچسب:
نویسنده: نگین حسینپور