خرید بک لینک

درباره سایت

گوشه ای از فراخنای هستی

امکانات وب

مهم, احساس رضایتِ واقعی و پایدار ست .
وگرنه در لحظه ی فورانِ هیجاناتِ دنیوی , رضایتِ مقطعی حاصل می شود.

مهم این است که نشئگیِ رضایت , به خماریِ دردآور , ختم نشود .

آدمیزاد از بینِ هیجان و آرامش , اولی را بر می گزیند
زیرا هم دمِ دست است و هم. هزینه زیادی برای به دست آوردنش متحمل نمی شود.


می خندد و می خندد و می خندد
اما آشوبِ درونیش , ساکن
نمی شود .

شادی , دوایِ هر درد ست.
این را همگی شنیده ایم اما رویِ ریشه ها و شاخ و برگ هایش , کم کار کرده ایم .

هیجانِ زودگذر و آرامش پایدار , هر دو لذت بخش ند.

با این تفاوت که هیجاناتِ بی ریشه , زود واردِ خلائی مرگبار و پوچ می شوند
اما آرامشِ واقعی از جایش , تکان نمی خورد
مانند امواجِ دریا که به پهنه آب , هیجان می دهد اما پیوستگی خود را با دریا , قطع نمی کند .

هر حالتِ روحی , یک ریشه و عقبه ای دارد و یک ادامه ای در ادامه .

ریشه ای که در خاک نباشد , با اندک بادی , کنده می شود .

شادی باید ریشه در حقیقت خود داشته باشد همانطور که آبِ چاه باید از خودش بجوشد .

آرامشِ حقیقی , به دنبالِ خود یک شادیِ ملایم و پیوسته دارد

اما شادی های افراطی که وابسته به دنیای پیرامونی ست , غالبا به آرامشی ختم نمی شود .

روبرو شدن با خود , بزرگترین , پر برکت ترین و ماجراجویانه ترین , دیدارِ زمینی است .

اصولا چشم انسان درین دیدار , باز می شود .

کسی که خودش نیست , ترکیبی مجهول و کور , از احساساتِ خودش و دیگری ست.

کسی که به زیارتِ خودش رفته باشد , لجامِ احساساتِ خود را برای نخستین بار به دستِ خودش می گیرد .

سپس اگر بخواهد با اطرافیانِ خود در بیامیزد , با آگاهی کامل , از عواطفِ خود , کار می کشد .

چشمی که در رهگذرِ دیدار با خود, باز شده باشد , پوچی هایِ بسیار را در کنارِ حقایقِ کمِ جامعه انسانی می بیند .

از این رو صاحبِ چنین چشمی , به سکوت کشیده می شود
چرا که عقاب وار , به پرواز در آمده و بیهوده بر هر دشتِ پستی فرود نمی آید .

خود , چشمی دارد شفاف
و زبانی , خاموش .

خود , بی گدار به آب نمی زند و بیهوده توسط تقاضایِ ناصوابِ دیگران , فتح نمی شود .

خود , لبخندی مستمر بر چهره دارد
لبخندی که نه به قهقهه و نه به خشمی بی جهت مبدل می شود.

خود,در لحظه تصمیم می گیرد ,
شرایط را کاملا می بیند و بدون هیچ تعجیل یا تاخیری , انتخاب می کند .

خود , نه خود را با اضطرابِ فرداهای نیامده , تیره و تار می کند و نه با خود درگیری و با توانی ضعیف به استقبالِ مقدرات می رود .

خود , بنا را بر خوش بینی
می گذارد.
مشغولِ غنی سازیِ عشق در رآکتورِ قلب است .
احساسات و ذهنیاتِ مزاحم و بیگانه که پالوده شود , قلب , حقیقت را به نگاه خویش , تقدیم می کند .

چه زیباست و شکوه مند
وقتی دنیا را برای نخستین بار با چشمان خود ببینی.

وقتی از قله خود بالا رفته ای و بی کرانگی درون و برون را به یکدیگر می رسانی.

برچسب: نویسنده: نگین حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 5:01

صفحه بندی