گاه از درون , ناراضی اما نیرویی , ترا به جلو ,
هل می دهد .
یک احساسِ گنگ و مبهم , ترا به سکوت یا یک وراجیِ بی اختیار سوق می دهد .
گاه دیوانه وار , به مرکبت , شتاب می دهی و همزمان, نجوایی, درونت , هر چه بادا باد سر می دهد.
گاه عاقل ترینِ انسان ها هم به ناگاه دیوانه می شوند.
گاه یک احساسِ ناخودآگاه تا کرمش را نریزد , آرام
نمی نشیند.
گاه , احساس , دهانِ عقل را
بسته و دیکتاتور می شود.
گاه معقول , پایش را از گلیمش دراز کرده و به عاقل , شاخ می زند .
گاه قلم , اسب زین کرده و گرد و خاک به پا می کند.
گاه فکر ,پر گشوده و برتر از هر جماعی به انسان , لذت می دهد.
گاه انسان چشم خود را بسته و بر همه چیز می شورد
گاه زخمی از غل و زنجیرهای ناگسسته , آرام ,سر جایش می نشیند.
گاه یک حالت خلسه , گویی بین خواب و بیداری , ترا شهود می دهد.
برچسب:
نویسنده: نگین حسینپور