فرقِ زیادی بین این و آن نیست
تا زمانی که پایِ تو ,وسط نیامده باشد .
تو , بزرگترین مجهول و مفهومِ مکتوم ,در وجودِ بشری !
آنکه ترا در خود نیافت , هیچ کجایِ دیگری , شانسی برای دیدارت نخواهد داشت .
تو که باشی , جزئی ترین مسائلِ زندگی , معنادار می شوند
و اگر نباشی , مهم ترین شان به سطحِ نازلی از اهمیت سقوط می کنند .
انسانی که دستش از تو کوتاه است , به هر چیزی چنگ می زند تا احساسِ معنا کند
اما دیری نمی گذرد که دلزده شده و احساس می کند که فقط دارد خود را فریب می دهد .
غیبتت , فریادی ست خاموش ناشدنی, کنار گوش ما که آرامش مان را به هم می زند .
و مایی که برای خلاص شدن از آن فریاد , فقط و فقط با سرگرمی ها , صدایی خودساخته ,تولید می کنیم تا نشنویمش.
اگر نباشی , فرق زیادی بین برخاستن و نشستن , احساس نمی شود
گشت و گذار ها , بی حضور تو , ولگردی اند
یکجانشستن اما با حضورت تبدیل به بزرگترین حرکتِ روح می شود .
کورست کسی که همه چیز را جز تو, ببیند
و بیناست کسی که ترا در خود , حس کند
حتی اگر چشم نداشته باشد .
3 دی ماه 96
برچسب:
نویسنده: نگین حسینپور